الدورادو

الدورادو / لوران گوده / حسن سلیمانی نژاد

نشر چشمه، چاپ اول، 1389

3.5 از 5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده دو داستان را همزمان روایت میکند. اولی، داستان یک افسر گارد ساحلی ایتالیا که وظیفه اش شناسایی و رهگیری کشتی های پناهجویان غیر قانونی و نجات و سپس برگرداندن آنهایی است که پولهایشان بوسیله قاچاقچی های انسان ربوده و در دریا رها شده اند، و دیگری جوانی آفریقایی که به همراه برادرش قصد مهاجرت به اروپا را دارند. اولی در پی دو رویایی پی در پی با دو مهاجر بدشانس از شغلش کناره گیری میکند تا مسیری خلاف مسیر معمول پناه جویان را طی کند، و دومی به قصد اروپا سفری طولانی و غیر قانونی را شروع میکند؛ و البته در نقطه ای دو نفر به هم میرسند و برخوردی کوتاه و البته کلیدی شکل میگیرد.

روایت مهاجر آفریقایی باورپذیر تر است. اتفاق های پیش آمده واقعی و ملموس تر هستند. اما روایت کاپیتان نه. چرا وطنش را ترک میکند؟ چرا بدین شکل؟ کسی که سالها در آرامش و امنیت زندگی کرده توانایی این را دارد که چنین سفر پر مخاطره و غیر عاقلانه ای  را آغاز کند؟

اصل داستان (شاید صرفا برای من) غم انگیز بود. اینکه کشورهایی هستند که به هر دلیلی شرایطی در آن فراهم نشده تا متولدانش بتوانند با آسایش در آن زندگی کنند. و مجبور میشوند راه مهاجرت غیر قانونی به کشور های جهان اول را در پیش گیرند به امید یافتن الدورادوی خودشان. و اینکه در این راه گاه چنین خوی انسانی خودشان را از دست میدهند.

اما شیوه روایت ماجرا در بخش هایی کمی کسل کننده بود. جمله های اضافی. توصیف های طولانی از روحیات اشخاص. با این وجود از آن کتاب هایی بود که خواندنش توصیه میشود.

 

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید