احتمالا گم شده ام

احتمالا گم شده ام / سارا سالار

نشر چشمه / چاپ چهارم زمستان 88 / 143 صفحه

3.5 از 5

 

داستان زنی که ده سال پیش دوستی هشت ساله اش با هم کلاسی دوران دبیرستان و دانشگاهش را به همزده و اکنون در کوران زندگی نابسامان اش، همسر همیشه در سفرش، دوست و شریک همسرش که در پی برقراری رابطه با اوست، کودک تنهایش و آشفتگی و اضطرابش، با یادآوری خاطرات قدیم زندگی اش را مرور میکند.

.

 

نمیدانم چرا بعضی نویسنده ها دوست ندارند یا بلد نیستند داستان هایشان را در میان طبقه متوسط و متوسط به پایین جامعه تعریف کنند؟ با اینکه احتمالا بیشتر آدم ها جزء این طبقه حساب میشوند، چرا فضاهای رمان را بین طبقه مرفه بی درد قرار میدهند؟ شاید به این دلیل که دستمایه قرار دادن طبقه متوسط شهری نیاز به تجربه زیستی بیشتری دارد. نیاز به تجربه کردن و آموختن بسیاری چیزها دارد که آموختن اش برای یک داستان نویس لازم و حتمی است. اما اگر این تجربه را نداشته باشی، راحت ترین کار این است که با روایت یک داستان در میان طبقه بالای جامعه خودت را از قید و بند های فراوان و از زحمت منطقی کردن و جور کردن عناصر داستان نجات دهی.

"احتمالا ..." هم با اینکه دارای داستان جذابی است، همین نقص را دارد. وقوع بسیاری از اتفاقات این داستان در بین طبقه متوسط هم ممکن باورپذیر است. حتی شاید منطقی تر و جذاب تر هم باشد. انتخاب طبقه مرفه جامعه به عنوان بستر وقوع ماجرا فقط به ایجاد فاصله بین خواننده و اصل روایت منجر میشود. گر چه نویسنده را از خیلی مصائب مربوط به ارائه جزئیات بیشتر معاف میکند.

دیگر اینکه دلیل وجود این همه سه نقطه (...) در داستان را نمیفهمم. به جای این همه سه نقطه میشد از ویرگول یا نقطه ویرگول استفاده کرد.

یک گیر الکی: جایی در داستان میخوانیم: "گفت دستت چقدر داغ است. میخواستم بگویم دست من داغ نیست. این دست تو است که داغ است"؛ در حالیکه درست این است که نوشته شود: "میخواستم بگویم دست من داغ نیست، دست تو است که سرد است"! اشتباه خنده داری است به نظرم.

با وجود همه اینها از خواندن این کتاب لذت بردم. و اگر اصل بر لذت و رضایت باشد، خواندن این کتاب را توصیه میکنم.

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
جیغ و جار حروف

سلام توی این چند روز اخیر این دومین باریه که در مورد این کتاب مطلبی می خونم. بدجور حس می کنم که باید حتما بخونمش.

علی اعرابی

به نظر من همون "این دست توست که داغ است" درست تره. در واقع در همچین حالتی دیگه نمی فهمی منبع داغی کدومه.. اینم گیر الکی بنده[نیشخند]