شنبه های راه راه و ثانیه های سربی

شنبه های راه راه و ثانیه های سربی / لیلی فرهاد پور

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان / چاپ اول 1383

4 از 5.

 

خبرنگاری بستگان چند زندانی سیاسی را تشویق میکند که خاطرات دوران حبس عزیزانشان را مکتوب کنند. مادری از پسرش، خواهری از برادرش و زنی از همسرش مینویسند. از روزهای تیره طول هفته و شنبه های خاکستری. شنبه های روز ملاقات.

 

داستان ها تاثیر گذار هستند. داستان ها بخشی از تاریخ معاصر را در ذهن زنده میکنند. داستان های داستان نیستند. هرکدام گوشه ای از واقعیات جامعه را روایت میکنند. خود واقعیت هستند، گر چه که نویسنده در انتهای کتاب تاکید کرده باشد که دنبال آدم های واقعی در کتاب نگردید.

 

از متن کتاب:

]

نمیدانستم چه باید بکنم. شوکه شده بودم. به خانه تلفن زدم نبودی. تو را برده بودند. سعی کردم سردبیرت را پیدا کنم، اما موبایلش خاموش بود. باید کاری میکردم. باید راه می افتادم. اما کجا باید میرفتم؟ در همین احوال تو دوباره زنگ زدی. گفتی که در اجرای احکام هستی. از تو پرسیدم میتوانم بیایم آنجا؟ و تو گفتی تا برسم تعطیل میشود. گفتم "میتوانم تا 20 دقیقه دیگر خودم را آنجا برسانم" و تو از شخصی پرسیدی: "حاج آقا خانمم میتواند بیاید اینجا؟" و به من گفتی: "پس بجنب".

...

مامور زن جلوی در پرسید: "چه کار دارید؟". گفتم: "حاج آقا گفته اند میتوانم بیایم همسرم را ببینم. شعبه اجرای احکام". گفت: "ما چادر نداریم. تازه بی جوراب و با ناخن لاک زده که اصلا راه نمیدهیم".

نمیدانی چقدر التماس کردم. مدام اشک میریختم. یک مامور زن دیگر آمد. مهربان تر بود. گفت: "برو جوراب پیدا کن، من به تو چادر میدهم". یکی به من گفت: "سر خیابان یک فروشگاه بزرگ است".

برای خرید جوراب تا سر خیابان دویدم. هیچ مغازه ای آن اطراف نبود. به بازار میوه رسیدم. از گردو فروش افغان پرسیدم: "این اطراف مغازه نیست که جوراب بخرم؟" با دست فروشگاه بزرگی را نشان داد و گفت: "تعطیل است. برای ناهار". پرسید: "چی شده؟"

گفتم: "همسرم را به زندان میبرند و مرا راه نمیدهند چون جوراب ندارم".

جورابش را که به من داد هر چه کردم پول بگیرد قبول نکرد.

[

.

در حاشیه: یادم نیست کجا خواندم که نظامی در جهان هستی در کار است تا هر کتابی را به وقت مقرر به دست خواننده ای که باید، برساند. این کتاب را زمستان گذشته در همان روزهایی که لیلی فرهاد پور بازداشت شده بود، در یک دست دوم فروشی دیدم و خریدم و خواندم.

 

/ 1 نظر / 12 بازدید