سفرنامهء ناصرخسرو

سفرنامهء ناصرخسرو / حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی / به کوشش نادر وزین‌‌پور

از مجموعه شاهکارهای ادب پارسی / چاپ هفتم 1367

4 از 5

 

از متن کتاب:

]

شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفتی: "چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر." من جواب گفتم که "حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند". جواب داد که: "بیخودی و بیهوشی راحت نباشد. حکیم نتوان گفت کسی را مردم را به بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید." گفتم که: "من این از کجا آرم؟" گفت: "جوینده یابنده باشد" و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت.

..

و میان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی و آن را لواسان گویند. و گویند بر سر آن چاهی است که نوشادر از آنجا حاصل میشود، و گویند کبریت نیز. مردم پوست گاو ببرند و پر نوشادر کنند و از سر کوه بغلطانند که به راه نتوان فرود آوردن.

..

ترسایان را به بیتالمقدس کلیسایی است که آن را بیعه‌‌القمامه گویند. و آن را عظیم بزرگ دارند. و هر سال از روم خلق عظیم آنجا آیند به زیارت. و ملک‌‌الرّوم نیز نهاین بیاید، چنانکه کس نداند. و به روزگاری که عزیز مصز الحاکم بامرالله بود، قیصر روم آنجا آمده بود. و حاکم از آن خبر داشت. رکابداری از آن خود نزدیک او فرستاد و نشان داد که "بدان حلیت و صورت مردی در جامع بیت‌‌المقدس نشسته است، نزدیک وی رو، بگو که <حاکم مرا نزدیک فرستاده است و میگوید تا ظن نبری که من از تو خبر ندارم، اما ایمن باش که به تو هیچ قصد نخواهم کرد>".

[

 

در حاشیه: کتاب را از زنی که کنار ایستگاه مترو بساط کرده بود خریدم. در جلد کتاب با خودکار نوشته شده:

"به هر طرف نگری بر فراز دار سری است .. چالوس، مرداد 69" 

/ 1 نظر / 7 بازدید
بهمن

خواندم. سبك جالبي بود. مختصر و مفيد.