مردگان باغ سبز

 

 

مردگان باغ سبز

محمد رضا بایرامی / نشر سوره مهر

چاپ اول و آخر! ١٣٨٨

4.5 از 5.

 

 

 

 

 

 

 

یکی از اتفاقات تاریخ معاصر ایران که به دلایل قومی امنیتی کمتر به آن پرداخته شده ماجراهای خودمختاری آذربایجان است. بعد از پایان جنگ دوم، در آذربایجان، حکومتی مستقل تشکیل میشود و اعلام خودمختاری میکند. اتحاد جماهیر شوروی ابتدا اعلام حمایت میکند. حدود یکسال بعد قوام و دولت مرکزی تصمیم به تصرف آذریایجان میگیرند. سربازان آذربایجان تصمیم به دفاع میگیرند. شوروی دیگر حمایت نمیکند و در واقع با قوام از در مذاکره در میاید. امتیاز نفت شمال در برابر عدم حمایت از آذربایجان. مدافعان شکست میخورند و پراکنده میشوند. لباس شخصی های حامی حکومت مرکزی قبل از نیروهای ارتش وارد تبریز میشوند و قتل عام راه می اندازند. نه تنها خود فدائی ها بلکه گاه زنان و بچه هایشان را هم میکشند. چنان شرایطی پیش میاید که مردم به امید برقراری امنیت خود به استقبال ارتش میروند.

کتاب "مردگان باغ سبز" هم درباره همین برهه تاریخی است. دو روایت مجزا همزمان در طول کتاب پیش میرود. مخاطرات مجری رادیو آذربایجان در حین شکست فرقه و متواری شدن او، و زندگی پسری که پدرش در دوسالگی بوسیله ناشناسی کشته شده. مشخص نیست که پدر پسر از فراری های فرقه بوده که بدست شکارچی انسانی کشته شده یا راهزنی فراری بوده یا همان پسر بالاش است اصلا یا چی.

درد و رنج هایی که بر شخصیت های کتاب وارد میشود کاملا باورپذیر است. درک شرایطی که افراد را وادار میکند بر هموطنان خودشان چنین خشونتی اعمال کنند دیگر چندان سخت نیست. گر چه امکان بوجود آمدن دوباره همین شرایط و همین خشونت ها بسیار ترسناک است.

این کتاب هم به سرنوشتی عجیب دچار شد. با اینکه توسط یک نویسنده تقریبا موجه نوشته و یک ناشر موجه چاپ شد، باز هم به تیغ توقیف و لغو مجوز چاپ و توزیع مجدد دچار شد! چرا؟

و یک نکته دیگر: کتاب در اواخر سال 88 چاپ شده. در گوشه سمت راست بالای کتاب با فونت کوچک نوشته شده: "یادت باشد همیشه یک پای انتخابات تقلب است. آنها میخواهند ماموران خودشان پای صندوق ها باشند و گر نه ما را به تقلب متهم میکنند". چنین جمله ای مطلقا در متن کتاب موجود نیست. حتی کوچکترین ارتباطی هم به وقایع کتاب ندارد. چرا ناشر (یا نویسنده) این متن را آن گوشه چاپ کرده؟!

 

پ.ن: درباره توقیف کتاب.

اما ماجرای این کتاب چیست؟ خود او روایت میکند: « ایده اولیه به یک خاطره خیلی دور برمی‌گردد. خاطره‌ای که مادرم شاهد آن بوده و مرتب برای ما نقل می‌کرد، آن خاطره هم به زمانی برمی‌گردد که حزب دموکرات آذربایجان شکست می‌خورد و به هزیمت می‌رسد. در حال عقب‌نشینی به سمت مرزهای شوروی هستند که دو نفر از این‌ها گذرشان به روستای ما به نام لاتران در پای کوه سبلان می‌افتد و یکیشان برای تهیه آب و غذا به سمت روستا می‌آید در آن شرایط و بلوایی که در فضا حاکم است، کشته می‌شود. به همان شکلی که در کتاب ذکر شده است و کشنده بعدها لباس سوراخ کشته را که جای گلوله داشت، می‌پوشید و پز می داد که من یک فرقه‌ای را کشتم. به هر حال این خاطره در ذهن من بود و سالیان سال با آن زندگی کردم و به نوعی می‌توان گفت که شروع قضیه این بود… تاریخ آن دوره من با اسناد و مدارک و شاهدان زنده چون حادثه به گونه‌ای است که هنوز کاملاً به فراموشی سپرده نشده و در اذعان شفاهی مردم منطقه نقل می‌شود و بخش عمده کار من چون داستان‌نویس هستم تخیل بود و از در هم آمیختن این‌ها داستان شکل گرفت.»

البته خود بایرامی تأثیر گرفتن از ماجراهای بعد از انتخابات را انکار نمیکند- شاید در آن زمان حدس نمیزد که روزی هم نوبت به خود او برسد و یکی از نوشتههای خودش گرفتار ممیزی شود- به هر حال او اشاره میکند که سال گذشته مشغول نگارش رمانی دیگر بود و حتی آن را به نیمه نیز رسانده، اما به یکباره آن را کنار میگذارد و شروع به نگارش رمان «مردگان باغ سبز» میکند. ظاهرا وقتی کتاب آماده انتشار می شود، طرح جلدی را که ناشر برای کتاب در نظر گرفته نمیپسندد و در نهایت برای جلد آن طرح دیگری در نظر گرفته میشود. کتاب در نگاه اول شاید با توجه به اوضاع و احوال پیش آمده شائبه ارتباط با وقایع بعد از انتخابات را به همراه بیاورد، اما با تأکید بر تاریخی بودن مضمون  رمان سعی شده چنین گمانه زنیهایی را تا حد ممکن منتفی شوند.

بایرامی در گفتگویی در رابطه با شباهتهای احتمالی مضمون کتاب با حوادث بعد از انتخابات میگوید که قصد قیاس نبوده و تنها از شرایط و فضای روز برای نوشتن رمان تأثیر پذیرفته: «نه اصلاً قصد مقایسه نداشتم. ولی در واقع تأثیرات زمان حاضر آن فضا را خیلی برای من زنده کرد. به هر حال این قدر جوانب مختلف قضیه به طور شهودی برای من روشن شد که خودم هم شگفت‌زده شدم و شروع کردم به نوشتن و سریع هم انجام شد.»

به نقل از مد و مه:  http://www.madomeh.com/blog/1389/07/22/mordegan-bage-sabz/

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید